تاثیر رسانه‌های اجتماعی بر دموکراسی

سیاستمداران در سراسر جهان از قدرت فیس‌بوک نگران هستند. آن‌ها دلیل خوبی برای این نگرانی دارند. در ۱۴ سال گذشته، این شرکت به یک رسانه جمعی تبدیل شده است که شرکت‌های مهم قبل از خود را در دسترس و تحت سیطره قدرت خود قرار داده است. این سایت می‌گوید که ۲٫۲ میلیارد کاربر فعال ماهانه دارد و مرکز تحقیقاتی  پیو(Pew) مستقر در آمریکا معتقد است تقریباً نیمی(۴۵ درصد) از آمریکایی‌ها از فیس‌بوک به‌عنوان منبع خبری استفاده می‌کنند.

حتی زمانی که شرکت هیچ‌گونه تلاشی برای تأثیرگذاری بر روی آنچه مردم می‌بینند(فعالیتی که در خدمت تجارت است) ندارد، می‌تواند بر حکومت‌های دموکراسی تأثیر عمیق بگذارد. فیس‌بوک در یک آزمایش به‌سادگی و با ایجاد امکان خبردار شدن دوستان کاربر از نحوه‌ی رأی دادن او با یک دکمه، مشارکت در انتخابات به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای افزایش یافت. می‌توان گفت این قدرت بسیار نامتقارن توزیع شده: دولت‌های دموکراتیک قدرت بسیار کمی برای نفوذ در سیاست‌های فیس‌بوک دارند و حتی نمی‌دانند این سیاست‌ها چیست.

برابر برای جهان آنلاین و آفلاین

همان دینامیک در مورد دیگر رسانه‌های اجتماعی، به‌خصوص توییتر و همچنین امپراتوری گوگل نیز صدق می‌کند. الگوریتم‌های یوتیوب(که الفبای آن متعلق به مادرش: گوگل است) است، ظرفیت بالقوه تشدید بنیادگرایی و عادی‌سازی ایدئولوژی‌های افراطی را دارند. همه این شرکت‌ها سود خود را از جلب‌توجه و گرفتن هرچه بیشتر وقت تماشاگران برای جذب تبلیغات به‌دست می‌آورند – و محتوای به‌شدت حساس طبیعتاً در جلب‌توجه بسیار موفق عمل می‌کند. فرایند این اتفاق کاملاً اتوماتیک و الگوریتمی است که توسط برنامه‌های پیچیده اجرا می‌شود که حتی توسعه‌دهندگان نمی‌توانند درک کنند که جزئیات آن چگونه کار می‌کنند: آن‌ها فقط می‌توانند اندازه‌گیری کنند که این الگوریتم‌ها چقدر مؤثر هستند. به‌طورکلی تعداد کمی از مردم در مورد اثرات شبکه‌های اجتماعی بر جامعه فکر می‌کنند. و شرکت‌هایی که از آن‌ها استفاده می‌کنند انگیزه‌ای برای انجام این کار ندارند.

این یکی از وظایف یک جامعه دموکراتیک برای ارائه چنین انگیزه است. محدودیت‌هایی که بر روی سخنان نفرت‌انگیز و ناعادلانه که در جهان آفلاین اعمال می‌شود نیز باید در جهان آنلاین نیز اعمال شود. در اصل موضوع بحثی نیست، اما در عمل بسیار دشوار است. هرگز نمی‌توان حجم عظیم مطالب ارسال شده به یوتیوب یا فیس‌بوک را بررسی کرد. هر سیستم مدیریتی باید به شرکت‌هایی مجهز باشد که به‌سرعت به شکایات مربوط به سوءاستفاده رسیدگی می‌کنند. این در حال حاضر اتفاق نمی‌افتد. سیستم‌های مدرن مبهم، گیج‌کننده و کاملاً ناکافی هستند. این باید تغییر کند.

شفافیت رسانه‌ای نیاز رسانه‌های اجتماعی

یک تلاش برای این تغییر، لایحۀ “عضو خصوصی” در انگلیس. این باعث می‌شود مدیران گروه‌های آنلاین(و نه‌فقط شرکت‌های غول‌پیکر، شرکت‌های دوردست که مالک این گروه‌ها هستند) مسئول محتوای آن‌ها باشند. این لایحه همچنین قابلیت خصوصی بودن را برای گروه‌های با بیش از ۵۰۰ عضو ممنوع می‌کند: آن‌ها باید عمومی باشند؛ اگر نام اعضایشان را نمی‌شود دید، حداقل عضویت در آن‌ها باید برای عموم آزاد باشد.

باید توجه بیشتری به این پیشنهادهای خوب داشته باشیم. برای تعریف یک “انجمن آنلاین” مشکلی وجود دارد: آیا نظرات در مورد ویدیوهای یوتیوب مطرح می‌شود؟ آیا لیست پست‌ها را دارید؟ بخش نظرات چطور؟ داشتن گروه واتس‌آپ برای نمایندگان مجلس ممکن است؟ این‌ها باید در جوامع مختلف به بحث گذاشته شود. درست است، گروه‌های مخفی بسیار آسیب خواهند دید. اما بدون حق داشتن اَسرار و بدون حفظ حریم شخصی، وجود یک “جامعه”(مجازی) غیرممکن خواهد بود. باوجوداین نقص، لایحه فوق‌الذکر به‌عنوان یک مشکل فوری و جدی مطرح شده است. قانون باید بتواند هم شرکت‌ها و هم افراد مسئول را هنگامی‌که جنایات آنلاین مرتکب شوند به پاسخگویی وادارد. قوانین حاکم بر مبارزات انتخاباتی و تأمین مالی در فضای واقعی باید به‌صورت آنلاین نیز اعمال شوند. کنترل دقیق‌تر غول‌های اینترنتی موردنیاز است، و پاسخ آن‌ها باید بسیار شفاف‌تر باشد.

منبع: گاردین

دیدگاه شما چیست؟