نام فیلم (سریال): سن جونیپرو (قسمت چهارم از فصل سوم سریال آینه سیاه)

موضوع اصلی: واقعیت مجازی

سال انتشار: ۲۰۱۶

کارگردان: اوون هریس(Owen Harris)

کشور: آمریکا

زیر موضوع: دنیای پس از مرگ، بهشت مجازی

خلاصه داستان

داستان درباره یک دنیای واقعیت مجازی به نام سن جونیپرو است که‌ انسان‌ها می‌توانند به کمک تکنولوژی، در بهترین حالت جسمی خود هفته‌ای ۵ ساعت را در آنجا بگذرانند و از غم و اندوه دنیای واقعی به دور باشند. این محدودیت ۵ ساعته در هفته برای انسان‌های زنده به این علت است که افراد واقعیت دنیای خود را فراموش نکنند. سن جونیپرو شهری است که در آن محدودیتی ندارد، شما می‌توانید در این دنیای مجازی هر لذتی را که می‌خواهید را تجربه کنید. در این دنیا دو زن به نام‌های کلی و یورکی به‌طور اتفاقی با هم روبرو و با گذشت داستان عاشق یکدیگر می‌شوند. این عشق تا آنجا پیش می‌رود که هر دو شخصیت تصمیم می‌گیرند تا در دنیای واقعی نیز همدیگر را ملاقات کنند.(خطر لو رفتن داستان) کلی زنی است که همسر خود را از دست داده و برای ملاقات با یورکی به بیمارستان می‌رود و در آنجا متوجه می‌شود که یورکی از جوانی فلج شده و قرار است در چند روز آینده مرگ را به آغوش بکشد و برای همیشه به بهشت سن جونیپرو نقل‌مکان کند.

نکات فنی

هر یک از قسمت‌های قبلی سریال آینه سیاه همیشه مضمونی داشتند، که می‌توانستند نقطه اشتراک دیگر قسمت‌ها شوند؛ آن مضمون “ترسناک بودن فناوری آینده” بود. اما این ویژگی اپیزودهای گذشته در سن جونیپرو به چشم نمی‌خورد. سن جونیپرو اتمسفر تاریک حاکم بر آینه سیاه را تغییر می‌دهد و ما را به استقبال گرمی از فناوری آینده می‌برد. آینه سیاه همواره بر این ایده تمرکز داشته است که سرعت پیشرفت تکنولوژی فراتر از سرعت تحول انسان است و اگر ما موفق نشویم خود را با آن هماهنگ کنیم در این آینده پیشرفته حل خواهیم شد و به جهنم تکنولوژی قدم خواهیم گذاشت. در این مجموعه همواره تکنولوژی به کمک انسان آمده است اما در لحظاتی که انتظارش را نداریم این کمک تبدیل به نقطه‌ای برای تسلط فناوری بر جامعه می‌شود. اما در سن جونیپرو هیچ‌کس نقشه بدی نکشیده و هیچ توطئه‌ای در کار نیست. در این اپیزود خبری از هیولا بودن فناوری نیست و فناوری به‌عنوان تنها راه‌حل انسان برای نجات از تنهایی و مرگ معرفی می‌شود.

اگر بخواهیم به‌طور خلاصه به سایر نکات این قسمت بپردازیم، باید اشاره کنیم که:

  • در دنیای واقعی مرگ برای هر فرد پایان راه اوست و دنیای واقعی پایان پوچی دارد. اما سن جونیپرو به لطف تکنولوژی، بهشتی خلق شده که انسان‌ها را از پوچی خود ساخته بعد از مرگ نجات می‌دهد. اما در این میان نکته‌ای وجود دارد و آن این است که پوچی‌ها و مصائب این دنیای واقعیت مجازی در هیچ قسمتی از داستان به تصویر کشیده نشده است. مگر می‌شود در دنیایی که در آن هیچ درد و رنجی وجود ندارد، همه‌چیز حاضر و محیا است، نیاز نیست انسان‌ها کار کنند، دنیایی که جرم و جنایتی در آن وجود ندارد و انسان‌ها برای همیشه جوان می‌مانند، مردمش دچار پوچی و بی‌هدفی نشود؟! یعنی این دنیای ساختگی تا حد اعلای بهشت کامل و بی‌نقص است؟!
  • در این اپیزود علم کامپیوتر بزرگ‌ترین دغدغه انسان یعنی مرگ را حل کرده و شما می‌توانید روحتان را روی سرورهای عظیم کامپیوتری برای همیشه ذخیره کنید و تا ابد به زندگی جاودانه ادامه دهید. این آینده همه انسان‌های این سیاره است، رهایی از مرگ.
  • وجه تکنولوژیک این قسمت(برخلاف دیگر قسمت‌های این مجموعه) به‌شدت به حاشیه رانده شده است. به‌طوری‌که می‌شد داستان کلی و یورکی را به‌طور کامل در دنیای واقعی روایت کرد. این قسمت برای در چشم بودن مثل فیلم‌های این روزهای هالیوود(مانند مهتاب،  مرا با نامت صدا کن و…) از مضمون همجنسگرایی استفاده می‌کند تا ضعف‌های فیلم‌نامه خود را بپوشاند. به‌خصوص که یورکی را شخصیتی آسیب‌دیده و مظلوم نشان می‌دهد تا حس همذات‌پنداری بیننده را برانگیزد.
  • آینه سیاه همواره سعی می‌کرده درد و رنج را به‌عنوان بخش از زندگی معرفی کند که بیننده باید پذیرای آن باشد. اما در این قسمت درد و رنج می‌تواند به لطف فناوری به‌راحتی از بین برود و نیاز نیست انسان‌ها در طول زندگی خود متحمل آن شوند.
  • نکته مهم دیگر این است که: در سن جونیپرو مرگ به “گذر کردن” تعبیر می‌شود. یعنی شما در یک دنیای تکنولوژیک مرگی ندارید و استفاده از این کلمه در چنین اشتباه است.

دیدگاه شما چیست؟