پیشنهاد سردبیرمقاله فناوری

آیا فرهنگ سلبریتی‌ها به خشونت در سطح جامعه دامن زده است؟

  با تمرکز بیش از حد بر روی این افراد(سلبریتی‌ها) ما به شهرت بی‌قید و بند آن‌ها دامن می‌زنیم و جایگاه شهرتشان را تثبیت می‌کنیم.

  پس از رویدادهایی مانند تیراندازی فلوریدا که جنجال بسیاری در جامعه آمریکا به پا کرد، تمام جامعه نخبگان و مردم و افکار عمومی در آمریکا به دنبال راه چاره و تلاش بی‌وقفه برای دلیل‌تراشی، علت‌یابی و ریشه‌یابی این فاجعه بودند. حتی قبل از تمام شدن حالت فوق‌العاده که طی این حادثه اعلام شده بود، صداها و نعره‌های زیادی از گوشه و کنار کشور بلند شده بود با این مضمون که: باید کاری کرد!! مسئول کیست؟! چرا این‌طور شد؟!!! و چرا کسی کاری نمی‌کند!!

بسته به ایدئولوژی  و طرز فکر سیاسی که داشته باشید، یا دستگاه قضایی را مقصر می‌دانید، یا رسانه‌ها یا سیستم آموزشی و یا سیستم بهداشت و درمان. با این حال، یکی دیگر از علل بالقوه‌ای که توجه کمتری را به خود جلب کرده است، چگونگی پاسخ ما مردم به این دست تراژدی‌ها است.

پس از هر “تیراندازی جمعی”، یک “توافق جمعی” نیز وجود دارد: تمرکز بر یافتن مقصر. قاتلان آئورورا، نیوتاون، چارلستون و در حال حاضر پارک‌لند در فلوریدا پس از جنایات خود توجه فراوانی را به خود جلب کردند. با این همه، این که اسامی و چهره‌هایشان برای هفته‌ها یا حتی ماه‌ها و سال‌ها پس از جنایاتشان، به‌عنوان اسامی و چهره‌های مشهور ماندگار می‌شود به ما بستگی دارد، احتمالاً ما به‌طور فعال به چرخه‌ای که تنها به فاجعه منجر می‌شود، کمک می‌کنیم.

قدرت سلبریتی

نیاز به گفتن یک دانشمند اجتماعی نیست که مطمئن شویم سلبریتی‌ها در فرهنگ ما از چه قدرت و نفوذی برخوردارند. ما به‌طور مداوم و لحظه‌به‌لحظه با جزئیات روزمرۀ زندگی‌های کارداشیان، تیلور سویفا، ریحانا، لیدی گاگا، هامسورث و ده‌ها تن دیگر از افراد مشهور سر و کار داریم. حتی کوچک‌ترین بخش زندگی افراد مشهور از غذا خوردن تا لباس‌هایی که می‌پوشند، به اندازه کافی برای تولید حجم عظیمی از امواج در رسانه‌های اجتماعی کافی است. این افراد مشهور هستند که ترندها را می‌سازند؛ از عینک آفتابی کانیه وِست تا فراری بودن کیم کارداشیان از پوشیدن هر نوع شلوار!

افراد مشهور فراتر از مد نیز توانایی تأثیرگذاری بر رفتار بسیاری از مردم را دارند، پدیده‌ای که از زمان ظهور رسانه‌های اجتماعی تشدید شده است. بسیاری از افراد مشهور مانند لوگان پل و جاستین بیبر، حرفۀ خود را نه به عنوان افراد تأثیرگذار اجتماعی و یا بازیگرانی ثروتمند، بلکه به عنوان “ستاره‌های ویروسی” آغاز کردند؛ به این معنی که محبوبیت خود را توسط کسانی که آن‌ها را در رسانه‌های اجتماعی لایک کردند و به اشتراک گذاشتند، آغاز کردند.

در زمانۀ حاضر اگر طالب شهرت یا “مشهور شدن” هستید، به فعالیتی بیش از صرف زمان در انظار عمومی نیاز دارید. تا وقتی توانایی جلب ‌توجه عموم -هر نوع توجهی، چه خوب، چه بد- را دارید، می‌توانید مشهور شوید و از این طریق بر روی مردم تأثیر مثبت یا منفی بگذارید، به عنوان یک انسان اختیار و انتخاب با شماست.

چرا سلبریتی مهم است؟

قدرت سلبریتی‌ها از آن چیزی نشات می‌گیرد که روانشناس آبراهام مازلو از آن به عنوان “میل بنیادی نیاز به تعلق داشتن در انسان نام می‌برد.

 مانند بسیاری از موجودات اجتماعی، ما انسان‌ها برای شناسایی رهبران گروه توانایی ذاتی داریم و به‌وسیلۀ تقلید از آن‌ها می‌خواهیم از جامعه تأیید بگیریم و برای خود هویت بسازیم؛ این منبع عرفان و مسلک سلبریتی‌ها است؛ آن‌ها رهبران اجتماعی ما هستند و ما امیدواریم که با تقلید کارهایی که انجام می‌دهند، در شهرت آن‌ها شریک شویم.

برای بسیاری از ما، نفوذ سلبریتی‌ها اغلب در اکثر موارد بی‌ضرر به‌نظر می‌آید؛ این می‌تواند شامل انتخاب شرم‌آور یک مد و یا با هم دیده شدن یک زن و شوهر مشهور به طرز فاجعه‌بار باشد. با این حال در برخی موارد، نفوذ سلبریتی‌ها در ندگی ما می‌تواند بسیار بسیار اشتباه باشد. برای برخی افراد آنچه می‌توان “تسخیر شدن بیمارگونه” نامیده اتفاق می‌افتد که عبارت است از احساس اغنای بیش از حد معمول در اثر وابستگی به افراد مشهور.

این افراد حس عمیق ارتباط با مشاهیر را به‌طور دائم تجربه می‌کنند، آن‌ها احساس می‌کنند به نحوی شبیه به آن‌ها هستند و یا آن‌ها را بیش از دیگران درک می‌کنند، که اغلب منجر به وسواس بیمارگونه در مورد یک سلبریتی می‌شود. تحقیقات نشان می‌دهد که برای برخی افراد این وسواس کافی است تا آنها تمایل به نقض هنجارهای اجتماعی -حتی ارتکاب به جرائم- داشته باشند. ترکیب این آسیب‌پذیری با نیاز افراد به معتبر بودن و شناخته شدن که در حال حاضر بیش از همیشه شایع است، مواد اولیۀ فوق‌العاده‌ای برای فاجعه است.

سلبریتی و خودکشی

 یکی از شیوه‌های تیره‌تر نفوذ سلبریتی‌ها که در علوم اجتماعی روی آن بحث شده، در عرصه “خودکشی تقلیدی” است. خودکشی یک سلبریتی اغلب همراه با موج نگران‌کنندۀ انتحار میان طرفداران اتفاق می‌افتد که بی‌شک مولود میل تقلید از سلبریتی است که در بالا بحث شد.

تحقیقات نشان می‌دهد که افرادی با مشکلات روانی بیشترین خطر ابتلا به این پدیده را دارند، که این به‌نوبه خود باعث بلند شدن صدای “درخواست تغییر در نحوه ارتباط جامعه با رسانه‌ها” از سوی طبقۀ نخبگان جامعه شده است.

در مطالعه‌ای که توسط الکس مسیودی، روانشناس در سال ۲۰۰۹ منتشر شد، به‌طور خاص بر نیاز به محدود کردن پوشش‌ خبری خودکشی سلبریتی‌ها و تلاش برای جلوگیری از رمانتیک شدن این فجایع تأکید شد تا افراد مشهور که تصمیم به پایان دادن به زندگی خود می‌گیرند الهام‌بخش غلطی برای سرمایه‌گذاری در شهرت سلبریتی‌ها نشوند.

سلبریتی و کشتارجمعی

 علیرغم تحقیق فوق الذکر، در جامعه روزنامه‌نگاری آمریکا تلاش زیادی برای تدوین چگونگی واکنش رسانه‌ها و جراید به خودکشیِ الهام گرفته از سلبریتی‌ها انجام نشده است و قطعاً هیچ تلاشی برای هشدار در مورد “قتل‌عام الهام گرفته از سلبریتی” نشده است. کمتر از چهار ساعت پس از فاجعه در فلوریدا، طوفان‌های سهمگین خبری در مورد قاتل و تحقیق درباره انگیزه‌های او، انگیزه‌های نژادپرستانه، زندگی خانوادگی، حضور او در رسانه‌های اجتماعی و … به راه افتاد و هیچ سنگی در زندگی او باقی نمانده بود که زیر آن کنکاش نشده باشد.

با هدیه دادن این شهرت به فردی که شنیع‌ترین و سبعانه‌ترین اعمال ضد بشری را مرتکب شده، ما صحنه را برای تقلیدکننده‌های آینده آماده می‌کنیم. افراد با آسیب‌های روحی-روانی که سلبریتی‌ها را می‌پرستند و در بالا به آن‌ها اشاره شد، ممکن است دست به تقلید از جنایات آن‌ها بزنند تا سهمی از شهرت آن‌ها نصیبشان شود، همان‌طور که در تراژدی مدرسه کلمباین مشاهده شد.

چه عکس‌العملی داشته باشیم؟

“کسی” نیاز به انجام “کاری” ندارد. فقط مشارکت نکنیم.

 اگرچه روانشناسان شیفتگان سلبریتی ها را “پاتولوژیک(بیمارگونه) ” می‌خوانند، این مسئله تنها مربوط به حوزۀ سلامت روان نیست. مهم‌ترین دلیل این پدیده همان‌طور که اشاره شد از میل اساسی و بنیادین انسان برای تعلق داشتن سرچشمه می‌گیرد. در عصر جاری و با وجود رسانه‌های اجتماعی و ویدئوهایی که مانند ویروس پخش می‌شود، این نیاز بسیار قوی‌تر شده است. هر چه شهرت بیشتر در دسترس قرار گرفته است، جامعه بیشتر به آن معتاد شده است.

 راه‌حل این مشکل در وضع انواع ممنوعیت، یا ابتکار عمل دولت یافت نخواهد شد. راه‌حل، مانند اغلب موارد، خودمراقبتیِ فردی و مسئولیت‌پذیری شخصی است.

“کسی” نیازی به انجام “کاری” ندارد. هر کس فقط باید از شرکت در چرخۀ رسانه‌ای که قاتلان را به افراد مشهور تبدیل می‌کند و در نتیجه چرخه خشونت را امتداد می‌دهد خودداری کند. تا زمانی که ما کلیپ‌های آن‌ها را تماشا می‌کنیم، تراژدی‌هایی مانند فلوریدا ممکن است هرگز تبدیل به گذشته نشود.

منبع:
The Foundation for Economic Education

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا